پدیده بلاگ­نویسی و شناختِ نگرش­های ایرانیان

آمار دقیقی از تعداد بلاگ­های ایرانی در دسترس نیست اما تخمین زده می­شود حدود 80 تا 100 هزار بلاگ ایرانی بر روی شبکه اینترنت وجود داشته باشد.

علی­رغم محدودیت­های حاکم، تعداد بلاگ­های ایرانی به سرعت رو به افزایش است اما در خصوص «کیفیت» و میزان «تاثیرگذاری» آن­ها تردیدها و پرسش­های بسیاری وجود دارد. پاسخ به این پرسش­ها چندان ساده نیست اما دستِ کم می­توان با یک حساب سرانگشتی دیدگاه واقع­بینانه­تری به پدیده بلاگ در ایران پیدا کرد.

اگر با اغماض، هر بلاگ را انعکاسِ نگرش­ها، دغدغه­ها و فعالیت­هایِ نویسنده آن بلاگ فرض کنیم، به افکار  100 هزار نفر از ایرانیان دسترسی خواهیم داشت که برابر با پانزده صدمِ درصد جمعیت ایران است.

اگر تمامی 100 هزار بلاگِ موجود به طور منظم به روز شوند و روزانه به طور متوسط 10 بازدیدکننده داشته باشند و تمامی بازدیدکنندگان هم در بحث­ها به طور موثر شرکت ­کنند، جمعا به نگرش­های یک میلیون نفر دسترسی خواهیم داشت که معادل یک و نیم درصد از جمعیت ایران است. حتی اگر تعداد بازدیدکنندگان فعال و مشارکت­کننده را 5 برابر کنیم (یعنی 50 نفر برای هر بلاگ) به عدد 5 میلیون نفر خواهیم رسید که برابر با هفت و نیم درصد جمعیت ایران است.

بسیار بعید به نظر می­رسد که تمامی این 100 هزار بلاگ به طور منظم به روز شوند، بازدیدکنندگان دایمی و فعال داشته باشند، به اصول اولیه نوشتاری آشنا باشند، خودسانسوری نکنند، در لفافه ننویسند، مبهم­گویی نکنند، دروغ ننویسند، تحریف نکنند، غرض نورزند و دچار بسیاری از آسیب­های اجتماعی که امروزه گرفتارشان هستیم، نباشند. علاوه بر همه این­ها نارسایی­های کیفی و کمی دسترسیِ همگانی به اینترنت، فیلترینگ و پیامدهای آزادانه نوشتن را هم نباید فراموش کرد.

به نظر می­رسد اگر از اعداد و فرض­های مبالغه­آمیز صرف نظر کنیم، بلاگ­های ایرانی حتی نمی­توانند معرف نگرش­ها، عقاید، دغدغه­ها و فعالیت­های بیش از یک درصد جامعه ­باشند. حال اگر به عنوان یک ناظر، اختصاصا بخواهیم نگرش­ها و رویکرد­های سیاسی و اجتماعی ایرانیان را از طریق بلاگ­ها دنبال کنیم، در خوشبینانه­ترین حالت حتی به نیم درصد افراد جامعه هم دسترسی نخواهیم داشت.

بی­تردید در شرایط امروزِ ایران، پدیده رو به رشد بلاگ­نویسی، موضوعی قابل توجه و بررسی است اما به ویژه در خصوص مسایل سیاسی و اجتماعیِ روز، واقع­بینانه نیست که نگرش­های ایرانیان بر اساسِ یک روزنه نیم درصدیِ نامطمئن، «شناسایی» یا «ارزیابی» شود. برای آن دسته از ناظرانِ مسائل سیاسی و اجتماعی که به دنبال «شناختِ» واقع­بینانه نگرش­های ایرانیان هستند، بلاگ­ها علاوه بر آنکه نمی­توانند ابزاری مطمئن، قابل اتکا و فراگیر محسوب شوند، حتی ممکن است گمراه­کننده نیز باشند.


لینک
یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ - Bakhtyar Lotfi

       

پل پیروزی

راه آهن سراسری ایران

.

توضیح: این نوشتار در پاسخ به فراخوان وبلاگ زروان و برای ضیافت دهم وبلاگ­های معماری با عنوان «معرفی و نقد یکی از آثار معماری ایران» و نیز به یاد دوست از دست رفته­ای نوشته شده است که پروژه طی فلات ایران با راه آهن، با خود او به رویا پیوست.

--------------------

«در جنگ جهانی دوم که انگلستان و آمریکا درصدد برآمدند آلمان هیتلری را از پا در آورند و هرچه بیشتر اسلحه به شوروی برسانند یگانه وسیله­ای که در جهان یافتند و این کار بسیار مهم را با آن تامین کردند همین راه آهن سراسری ایران بود و به همین جهت ایران را پل پیروزی نامیدند.» (سعید نفیسی، تاریخ معاصر ایران، 1345، صفحه 169)

--------------------

راه آهن سراسری ایران، پدیده­ای فراتر از یک تاسیسات ارتباطی ریلی است. راه آهن سراسری ایران آنچنان مجموعه­ای پیچیده و شگفت­انگیز از چالش­ها، رویدادها و تعاملات سیاسی، اجتماعی، مدیریتی، جغرافیایی، مهندسی، معماری و فرهنگی است که بهتر است آن را «پدیده راه آهن سراسری ایران» بنامیم.

.

راه آهن ایران علاوه بر یک شبکه گسترده ارتباطی ریلی که خزر را به خلیج فارس و غرب را به شرق ایران متصل کرده است مجموعه­ای از ساز و کارها و تشکیلات متنوع را نیز به همراه خود یدک کشیده و شامل می­شود.

.

علاوه بر تاسیسات و زیرساخت­های فنی، ماشین­آلات، لوکوموتیوها، واگن­ها، ایستگاه­ها، پل­ها، تونل­ها، بندرها، اسکله­ها، بهمن­گیرها و مجموعه بسیاری از آنچه که به صورت «فیزیکی» قابل مشاهده است، نباید فراموش کرد که در شکل­گیری و تداوم حیات این پدیده مجموعه­ای از تشکیلات اداری، خدمات، نگهداری و پشتیبانی، جابجایی بار و مسافر، تعداد بسیاری از کارگران، تکنیسین­ها، معماران، نقشه­برداران، زمین­شناسان، مهندسین و کارمندان، نهادهای سیاسی و بنگاه­های مالی هم سهم داشته­ و دارند. راه آهن سراسری ایران در توسعه و بهره­برداری از معادن و جابجایی مواد استخراج­شده، حمل و صدور تولیدات صنایع مختلف و بسیاری دیگر از فعالیت­های اقتصادی نقشی اساسی و مهم داشته است. در این میان باید به صدها هزار شغلی که به طور مستقیم و غیرمستقیم در ارتباط با راه آهن به وجود آمده­اند و چند میلیون خانواده ایرانی از طریق آن زندگی می­کنند نیز اشاره کرد.

.

این پدیده چندوجهی، درهم تنیده، گسترده و شگفت­آور بی­تردید یکی از پدیدهای ویژه و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران است که متاسفانه در کتاب­های درسیِ پس از واقعه 1357 با اشاره­ای چندسطری از کنارش گذشته شده و هدف «اصلی» از ایجاد آن خدمت به بیگانگان نشان داده شده است.

.

با اینکه در اواخر دوره قاجار نیز در بخش­هایی به طور بسیار محدود، ارتباطات ریلی از تهران به شهر ری (1265)، تبریز به جلفا (1295) و زاهدان به میرجاوه (1299) ایجاد شده بود اما طرح گسترده راه آهن سراسری ایران در دوره پهلوی اول به اجرا درآمد:

.

«در تاریخ نهم خردادماه 1304  قانونی گذشت که از هر سه کیلوگرم قند، شکر و چای که به ایران وارد می­شود یا در کشور فراهم می­کنند دو ریال عوارض برای ساختمان راه آهن بگیرند و بدین وسیله هزینه ساختمان راه آهن سراسری ایران فراهم شد. در 23 مهرماه 1306 شاهنشاه ایران نخستین کلنگ ساختمان راه آهن را در محل ایستگاه تهران بر زمین زد.» (نفیسی: 1345)

.

پس از 10 سال و یازده ماه و یازده روز در چهارم شهریورماه 1317 راه آهن سراسری ایران به طول 1394 کیلومتر توسط رضا شاه افتتاح شد.

.

در ساخت مجموعه، کنسرسیومی مشتمل بر 40 شرکت اروپایی (آلمانی، آمریکایی و سوئدی) و ایرانی همکاری داشته­اند. بین سال­های 1314 تا 1316 که اوج فعالیت­های ساخت و ساز بود بیش از 60 هزار نفر کار کرده­اند.

.

در این مدت 90 ایستگاه، 2 بندر بزرگ در شمال و جنوب، 124 تونل و 4190 پل بزرگ و کوچک، آبرو و گذرگاه ساخته شده که مهمترین آنها پل­های «اروین»، «ورسک» و پل ایستگاه تهران در شمال و پل­های رودِ «شورو آبدیز» و «کارون» در جنوب می­باشند. بعدها در دوره محمدرضا شاه پل فلزی «قطور» در آذربایجان نیز ساخته شد که در نوع خود کم­نظیر است و متاسفانه در جنگ ایران و عراق مورد حمله قرار گرفت و بعدها تعمیراتی بر روی آن انجام شد.

.

لازم به ذکر است که طی آن 10 سال با توجه به تعداد زیاد کارکنان، سختی کار و سوانح ناشی از آن 101 بیمارستان و درمانگاه بزرگ و کوچک نیز به طور همزمان در طول خط راه آهن ساخته شده است.

.

همزمان با فعالیت­های انجام­شده از 1306 تا 1317، جهت تامین نیازهای آینده در امور اداری، خدماتی و فنی عده­ای به اروپا فرستاده شدند و آموزشگاهی نیز در ایران تاسیس شد.

.

بلافاصله پس از افتتاح راه آهن سراسری، پروژه­های توسعه آن آغاز شد که متاسفانه به دلیل جنگ جهانی دوم و اشغال ایران ناتمام ماند. بعدها در دوره پهلوی دوم و سپس حکومتِ پس از سال 1357 به مرور بر طول خطوط راه آهن افزوده شد و توسعه بیشتری یافت.

.

در حال حاضر راه آهن سراسری ایران با خطوط اصلی و فرعی­اش مجموعا 11106 کیلومتر طول دارد (آمار 1385) و عرض آن 1435 میلیمتر است که مطابق استانداردهای بین­المللی می­باشد.

.

آمار متن از کتاب «تاریخ معاصر ایران» نوشته سعید نفیسی، 1345 و نیز وب سایت راه آهن ج.ا.ا نقل شده است.

--------------------

دیدگاه

از نظر نوشتار حاضر شاید نتوان در تاریخ معاصر ایران «اثری» به اندازه راه آهن سراسری ایران یافت که تا این اندازه فراگیر، گسترده، چندوجهی و تاثیرگذار بوده باشد. هرچند که بسیاری از بناها و تاسیسات این مجموعه به لحاظ معماری و مهندسی از ارزش­های ویژه­ای برخوردار بوده و هرکدام به طور مستقل قابل بررسی­اند اما آنچه که برای نوشتار حاضر مهم است میزان «تاثیرگذاری» و «نقش­آفرینی» گسترده این پدیده است که محصول فرد یا گروه خاصی نبوده و با مشارکت تمامی مردم به انجام رسیده است. از 2 ریال عوارضی که همه ملت برای قند و شکر مصرفی پرداخته­اند تا معماران، مهندسین، کارگران و اراده سیاسی، همه و همه در این «پروژه» سهیم بوده­اند و مطمئنا بدون مشارکت هیچکدام از آنها ایرانیان به این «آرزو» دست نمی­یافتند. شاید بتوان با مطالعه روند شکل­گیری این «پدیده» مدل، راهکار یا درسی برای دست­یابی به «آرزوهای» فعلی مردم ایران نیز یافت.

.

راه آهن سراسری ایران در جنگ جهانی دوم از سوی اشغالگران ایران «پل پیروزی» نام گرفت. آیا راه «پیروزی» برای خودِ ایرانِ ­امروز نیز همان «مشارکت و تلاشی» است که 80 سال پیش در ایجادِ «پل پیروزی» به نمایش گذاشت؟ 

 

لینک
دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ - Bakhtyar Lotfi

   اوباما و تصویر ایران   

 

باراک حسین اوباما به تاریخ 20 مارچ 2009 پیامی را همزمان با نوروز 1388 خورشیدی منتشر کرد.
(
متن انگلیسی ـ متن فارسی ـ ویدئو با زیرنویس فارسی)

.........................................................................

به دنبال انتشار پیام اوباما، واکنش­های «شخصیت­» های حقیقی و حقوقی مختلف در رسانه­ها منتشر و به عبارتی «مستند» شده­اند. این واکنش­ها «در دسترس» بوده و احیانا «تبلیغ» هم می­شوند. اما علاوه بر این، واکنش­هایی نیز دست کم «قابل مشاهده» است که چندان «رسانه­ای» یا «مستند» نشده­اند و کمتر «در دسترس» بوده یا «تبلیغ» می­شوند.

طبیعی­ست که هرگونه واکنشی به پیام اوباما «خاستگاه» و «طرفداران یا مخالفان» خود را داشته باشد اما فارغ از محتوای واکنش­ها و قضاوت در خصوص میزان اهمیت آن­ها می­توان دو «وضعیت» و «موقعیت» یادشده را از نظر میزانِ «در دسترس بودن» یا میزانِ «در معرض دید بودن» تشخیص داد.

بنابراین در یک رویه «شناختی» اگر نخواهیم با «برچسب» زنیِ شتاب­زده، واکنشی را با عناوینِ احساسی یا منطقی، واجد ارزش یا بی­ارزش، تاثیرگذار یا بی­تاثیر، شعارگونه یا تحلیلی، درست یا غلط، بنامیم به ناگزیر پرسشی که مطرح خواهیم کرد این است:

«آیا تصویر موجود، در معرفی و شناسایی واکنش­ها، برای دولت آمریکا (که پیام را منتشر کرده است) می­تواند از اصفات «فراگیری»، «وضوح» و «دقت» برخوردار باشد؟» به عبارت دیگر تصویر موجود تا چه میزان تمامی واکنش­ها یا دست کم بخش گسترده­ای از آن­ها را پوشش می­دهد؟» البته در ارتباط با صادرکننده پیام (دولت ایالات متحده)، این پرسش­ها زمانی موضوعیت پیدا می­کنند که دستیابی به این «تصویر فراگیر، واضح و دقیق» و بررسی آن، بنا به «هر دلیلی» دارای اهمیت باشد.

اگر فرض را بر این بگیریم که برای دولت ایالات متحده مشاهده و بررسی این «تصویر فراگیر، واضح و دقیق» از واکنش­ها، دارای اهمیت است با وجود حکومت «جمهوری اسلامی» دستیابی به چنین تصویری بسیار دشوار خواهد بود.

اسناد منتشر شده از سوی منابع مختلف (از جمله دولت ایالات متحده) در خصوص نقض حقوق و آزادی­های مردم ایران طی 30 سال گذشته، نشان می­دهد که حکومت حاکم بر ایران نه تنها حقوق بشر را به طور مستمر نقض کرده است بلکه بر شدت آن نیز افزوده است. بر این مبنا بر دولت فعلی ایالات متحده (حتی اگر نخواهد نگاهی به گذشته بیندازد) قاعدتا نباید چندان «پوشیده» باشد که مردم ایران از آزادی­ها، حقوق و ابزار لازم برای ابراز عقیده برخوردار نیستند. مگر آنکه یکی از معانیِ شعار «تغییر» آقای اوباما، «در عمل» بی­توجهی به گذشته یا کم اهمیت بودن مسایل مربوط به آزادی و حقوق بشر باشد.

مرگ مشکوک یک وبلاگ­نویس در آستانه نوروز که به جرم «اهانت به آیت­الله خامنه­ای» زندانی شده بود، یکی از مصادیق اخیر «عدم وجود آزادی بیان» در ایران است.

حال «اگر» برای آقای اوباما مشاهده «تصویری فراگیر، واضح و دقیق» از واکنش­ها به پیام نوروزی­اش بنا به «هر دلیلی» اهمیت دارد باید گفت که با وجود حکومت «جمهوری اسلامی ایران» (عنوانی که برای اولین بار یک رئیس جمهور آمریکا در پیام نوروزی­اش به کار برد) همواره بخشی از این تصویر، مبهم یا از دست­رفته و غیرقابل دسترس خواهد ماند.

اگر باراک حسین اوباما که برای 4 سال و با شعار «تغییر» به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شده است بنا به «هر دلیلی» بخواهد به همین تصویر مبهم و تاریک بسنده کند یا در دوام تاریکی آن «مشارکت» کند، حتما می­داند که هر تصویری با «مشارکت» یا بدون «مشارکت» وی و با هر کیفیتی که وجود داشته باشد یا به وجود آید، نه فقط در حافظه کوتاه مدت «4 سال ریاست جمهوری وی» بلکه در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد و الزاما «بی تغییر» نیز نخواهد ماند.

 

لینک
شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ - Bakhtyar Lotfi

   در باب آزادی!   

بخشی از مصاحبه اوریانا فالاچی با آیت­الله خمینی در اوایل انقلاب

 

فالاچی:

حضرت امام! می­شود بیان کنید که این ملت برای آزادی مبارزه کرده یا برای اسلام؟

 

آیت­الله خمینی:

برای اسلام جنگیده، لکن محتوای اسلام  همه­ی آن معانی است که در عالَم به  خیال خودشان بوده که می­گویند دمکراسی. اسلام همه­ی این واقعیت­ها را دارد. و ملت ما هم برای همه­ی این واقعیات جنگیده­اند، و لکن در رأسش خود اسلام است و اسلام همه­ی این را دارد.

 

فالاچی:

یک تعریف ساده از آزادی، بیان کنید.

 

آیت­الله خمینی:

آزادی یک مسئله­ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده­شان آزاد است. کسی الزام­شان نمی­کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسی الزام  به شما نمی­کند که حتماً باید این راه را بروید. کسی الزام  به شما نمی­کند که باید این را انتخاب کنی. کسی الزام تان نمی­کند که در کجا مسکن داشته باشی، یا در آن جا چه شغلی را انتخاب کنی. آزادی یک چیز واضحی است.

 

 

لینک
یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ - Bakhtyar Lotfi

   غفلت از معماری مسکونی دوره پهلوی دوم   

اهمیت موضوع

«آثار کالبدی دوره پهلوی دوم» همزمان با تغییرات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی، حقوقی و سیاسی گسترده و خاصی از تاریخ معاصر ایران شکل گرفته­اند. این بناها می­توانند به عنوان «اسناد و شواهد کالبدی»، در شناخت آن مقطع حساس و پرتلاطم از تاریخ معاصر ایران، بسیار مفید باشند.

دوره پهلوی دوم در تاریخ معاصر ایران، از یک سو وقایع و تحولاتی چون شهریور 1320، ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفید، رشد شهرنشینی، افزایش درآمدهای نفتی، شکل­گیری یا تحول حرکت­های سیاسی، فرهنگی و مذهبی و در نهایت انقلاب 1357 را شامل است و از سوی دیگر مقارن با دهه­های50، 60 و 70 میلادی­ست که از دهه­های ویژه تاریخ معاصر جهان از نظر تحولات فکری و فلسفی، هنری، تکنولوژیکی، اقتصادی و سیاسی محسوب شده و طبیعتا بر ایران آن زمان نیز تاثیرگذار بوده­اند.

از طرف دیگر دوره پهلوی دوم، شاهد حضور چشمگیر معماران در حوزه حرفه­ای، شکل­گیری دفاتر و مهندسین مشاور، حضور مشاوران خارجی، انجام پروژه­های عمرانی، شکل­گیری برخی نشریات و بنیادهای معماری بوده و همه این­ها طبیعتا در آثار معماری آن دوره به نوعی منعکس شده یا تاثیر گذاشته­اند.

«بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم» با توجه به اینکه تجلی کالبدیِ منش­ها، مشخصات یا ترجیحات سکونتی جامعه ایرانی در آن زمان بوده­اند، می­توانند به عنوان اسناد و شواهد کالبدی در بررسی مشخصات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی بخش عظیمی از جامعه آن دوره مورد بررسی قرار گرفته و بیش از بناهای عمومی یا حکومتی معرف «بدنه جامعه» باشند. در این میان فراموش نمی­کنیم که در آن دوره بناهای مسکونیِ واجد ارزش­ معماری نیز، حداقل به آن تعداد وجود داشته­اند که تصویر ذهنی نسبتا منسجم (و به اعتقاد برخی: مطلوب) را به وجود بیاورند. تصویری که متاسفانه گویا معماری امروز از ایجاد آن ناتوان است.

مشخصات، سبک، سازمان­دهی و ساختار فضایی، عناصر، مصالح و اجزای معماری، رویکردهای زیبایی­شناختی، کیفیت ساخت، ویژگی­های سازه­ای، تکنولوژی ساخت و ضوابط ساختمانی حاکم بر شکل­گیری بناهای مسکونی متعلق به آن دوره، می­توانند ما را در «شناخت» وضعیت و روند اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن مقطع از تاریخ معاصر بیش از هر سند دیگری یاری دهند.

اگر آنگونه که گفته شد، بپذیریم که آثار کالبدیِ دوره پهلوی دوم می­توانند از مفیدترین منابع برای «شناخت» آن مقطع پرتلاطم و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران باشند، بی­گمان وجود «آثار کالبدی و بناها» و یا حداقل «وجود مدارک و اسنادی از مشخصات آن­ها»، از ملزومات این شیوه شناختِ تاریخ معاصر است.

وضعیت موجود

اگرچه به هرحال هر اثر کالبدی، در روند حیات خود ممکن است دستخوش تغییرات، فرسودگی و زوال شود اما پرسش این است که آیا پس از انقلاب 1357 تغییر یا زوال بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم بر اساس روندی طبیعی و با رویکردی منطقی بوده است؟ متاسفانه پاسخ به این پرسش­ در مورد «بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم» در قیاس با سایر بناهای آن دوره، بسیار منفی­تر و نگران­کننده­تر است! آیا بسیاری از این بناهای مسکونی، به ویژه در یک دهه اخیر که موجی عظیم از ساخت و ساز شهرها را فرا گرفته است، دچار مرگ زودهنگام نشده­اند؟ آیا حداقل سند و مدرکی (نقشه یا دست کم تصویری) از آن بناها برای پژوهش­های آتی تهیه شده است؟ آیا نهاد، سازمان، تشکل یا یک بستر قانونی برای پرداختن به این موضوع وجود داشته است؟ اگر از اشاره به مسئولیت­های حاکمیت سیاسی فعلی، صرف نظر کنیم گویا جامعه معماری نیز ضرورت، امکان یا مجالی برای اقدامی موثر یا اتخاذ موضعی کارآمد در برابر این امر ندیده یا نداشته است؟

اگر در زمینه بناهای عمومی یا حکومتی، کم و بیش آثاری از دوره پهلوی دوم هنوز برجای مانده یا دست کم مستنداتی هرچند پراکنده از آن­ها تهیه شده است متاسفانه در محلات، خیابان­ها و کوچه پس­کوچه­های شهرهای امروزی نه تنها کمتر می­توان اثری از بناهای مسکونی آن دوره مشاهده کرد، بلکه حتی به ندرت مدرک، نقشه، سند یا عکسی از آن­ها در دسترس است. به ویژه در سال­های اخیر بسیار شاهد تخریب خانه­هایی بوده­ایم که به آنها دل بسته بودیم. در واقع با نابودی غیرعادی، غیرمنطقی یا زودهنگام این بناهای مسکونی نه تنها برخی از ارزش­های معماری محقق شده در برخی از بناهای ارزشمند را از دست داده­ایم، بلکه خود و نسل­های آینده را از امکان شناخت هرچه بیشتر مقطعی حساس از تاریخ معاصرمان (از طریق آثار کالبدی متعلق به آن دوران) نیز محروم کرده­ایم.

روند ساخت و ساز آنچنان سریع، لجام­گسیخته، شتاب­زده و بی­برنامه (یا بدون نظارت و کنترل کافی) بوده که حتی افراد آگاه، دلسوز و مسئول را غافلگیر کرده و مجال اقدامی فردی را نیز از آنها گرفته است. فردای روزی که از مقابل خانه سر کوچه­مان می­گذشتیم با هیاهوی «تخریب­کاران» بیدار شده­ایم و با تاسف منظره­ای را دیده­ایم که کارگران به جان و پیکر بی­دفاع خانه افتاده­اند. با خود گفته­ایم: «این هم نابود شد، ای کاش عکسی از آن انداخته بودم.» حال که حتی تصویری از آن خانه نداریم به آرشیو کدام سازمان یا نهادی می­توانیم دل ببندیم؟ هر آنچه بوده در حافظه­هایمان باقی مانده و افسوس بر ما که گویا پس فردا برای مطالعه معماری مسکونی دوران معاصرمان باید به حافظه یا حداکثر به آلبوم عکس­های خانوادگی این و آن مراجعه کنیم، شاید که گوشه­ای از بالکن، دیوار یا پنجره خانه­ای در عکسی ثبت شده باشد و با هزار تفسیر و حدس و گمان، خانه مسکونی دوره پهلوی دوم را توصیف و بازنمایی کنیم! شرم­آور است، گویی که کاروانسرایی متعلق به 5 قرن پیش را مطالعه می­کنیم و با کمبود منابع مواجهیم! فراموش نمی­کنیم که این بناهای مسکونی در دوره­ای طراحی و ساخته شده­اند که شیوه­های رایانه­ای و دوربین­های عکاسی دیجیتالی امروزین در دسترس نبوده­اند. لذا احتمال اینکه اسناد مربوطه به نحوی مطلوب حفظ شده یا دستیابی به نقشه­ها و تصاویر بناها آسان باشد بسیار کمتر است. وقتی که توصیف و بازنمایی آثار معماری (آن هم متعلق به گذشته­ای نه­چندان دور) اینچنین دشوار باشد آیا می­توان قدمی فراتر نهاده و امیدی به بررسی تاریخ معاصر از طریق آثار کالبدی داشت؟

عوامل

در شرایط کنونی سیاسی، بررسی دلایل و ریشه­های این امر در سیاست­ها و ساختار حکومتی بعد از انقلاب 1357 اگر ناممکن نباشد به ناگزیر گرفتار پوشیده­گویی­های اجباری خواهد شد، اما دست کم می­توان به موارد زیر که در تسریع زوال و نابودی بناهای مسکونی متعلق به قبل از انقلاب، موثر بوده­اند اشاره­­ کرد:

 

ـ طرح­ها و برنامه­های ناکارآمد که تحت نظر یا توسط نظام دولتی نالایق تهیه، تصویب و اجرا شده­اند. (تعیین یا تغییر تراکم­ها و کاربری­ها بدون توجه به بناها یا محدوده­های واجد ارزش از نظر معماری معاصر، از این جمله­اند.)

ـ برخی ضوابط و مقررات شهری متاثر از تمایلات ایدئولوژیک بعد از انقلاب که در بعضی موارد به تخریب و گاهی به تغییر بناهای مسکونی باقی مانده از قبل از انقلاب منجر شده است. (ضوابط مربوط به اشرافیت، نحوه و سطح اشغال زمین از این دسته­اند.)

ـ اجرای برخی از سیاست­های مقطعی (و سودجویانه) در امور شهری که منجر به تخریب برخی بناهای ارزشمند معاصر شده است. (مثلا تراکم­فروشی)

ـ عدم نظارت کافی و دقیق (کمی و کیفی) بر فعالیت­های ساخت و ساز، خرید و فروش مسکن و املاک

ـ مصادره بناهای مسکونی ارزشمند برخی از خانواده­ها، بعد از انقلاب و تغییر کاربری، نگهداری نامناسب و گاهی تخریب آن­ها (تبدیل به اماکن حکومتی، واگذاری به بنیادهای مختلف، نیروهای نظامی، شبه نظامی و ...)

ـ نبود قوانین و ساز و کارهای لازم برای حفاظت از بناهای مسکونی ارزشمند دوره پهلوی یا حداقل شناخت و مستندسازی آن­ها

ـ دگرگونی­های اجتماعی در سال­های پس از انقلاب و جابجایی ثروت و سرمایه (یا ایجاد سرمایه، رانت و ثروت برای قشر، افراد یا محافل ویژه) و ورود برخی از افراد غیرمتخصص و سودجو در ساخت و ساز که بدون هیچ ملاحظه فرهنگی­ای بسیاری از بناهای مسکونی ارزشمند را تخریب کرده­اند.

ـ ضعف­های نظام آموزشی معماری و تغییرات در محتوا و برنامه دروس معماری پس از انقلاب فرهنگی که افراط در برخی حوزه­ها (مثلا معماری اسلامی و حواشی متعدد و متنوع آن) و کم­توجهی در برخی دیگر از زمینه­ها (از جمله معماری معاصر، به ویژه دوره پهلوی) را به دنبال داشته است.

ـ محدودیت فعالیت­های گروه­های مدنی، سازمان­های غیردولتی، سازمان­های داوطلبی مستقل و منتقد (از جمله در حوزه معماری)

ـ فقدان یا ناکارآمدی تشکل­ها و سازمان­های مستقل پژوهشی معماری و پیرامعماری

علاوه بر همه این­ها باید به موج فزاینده تورم، چندین برابر شدن بهای مسکن و سرازیر شدن نقدینگی به سمت ساخت و ساز تاکید ویژه­ای کرد که در مدت کوتاهی، باقی مانده بناهای مسکونی قبل از انقلاب را نیز بی­رحمانه تخریب کرده و بلعیده است.

مسئولیت معماران

با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود، بعید به نظر می­رسد که در کوتاه مدت یا حتی در میان­مدت به صورتی سازمان­یافته و گروهی مقاومتی موثر در برابر نابودی و زوال زودهنگام، غیرطبیعی و غیرمنطقی میراث کالبدی متعلق به دوره پهلوی دوم (به ویژه بناهای مسکونی) نشان داد. تنها اقدامی که می­توان به آن دل بست مستندسازی این بناها برای پژوهش­های آتی از طریق فعالیت داوطلبانه فرد به فرد اشخاص مسئول، دلسوز و آگاه و به اشتراک گذاشتن یافته­ها یا داشته­های فردی­ست. به عبارتی اگر نمی­توانیم مانع از تخریب بناها شویم، حداقل مشخصات آنها را ثبت و ضبط کنیم. این مستندسازی شیوه­های مخصوص به خود را می­طلبد که در حوزه تخصصی معماران موضوعیت پیدا می­کنند. اگرچه بخش بزرگی از فرصت­ها را از دست داده­ایم اما بازهم تلاش در این زمینه بهتر از تداوم غفلتمان است.  

شواهد موجود، حاکی از آن است که نظام آموزشی و دانشجویان معماری برای امر «شناخت» به طور عام و «شناخت و مستندسازی کالبدی» به طور خاص چندان اهمیت یا ضرورتی قایل­ نیستند. ردپای این امر در حوزه­های حرفه­ای، پژوهشی و سازمانی معماری نیز قابل مشاهده و پیگیری­ست. فارغ از کیفیت آموزش، محتوای دروس و میزان علاقه و مشارکت دانشجویان و دانش­آموختگان، حداقل می­توان دلخوش بود که موضوعِ «شناخت کالبدی» به نحوی فرصت مطرح شدن را در برنامه آموزشی معماری به دست می­آورد. دانشجویان معماری، در دروسی چون برداشت از بناهای تاریخی، روستا، تاریخ معماری، معماری اسلامی، طراحی شهری، مرمت معماری و مرمت بافت، دست کم یک آشنایی کلی با تکنیک­های مستندسازی (گردآوری مستندات تاریخی، رولوه، عکاسی، مصاحبه، تفسیر، طبقه­بندی و ارایه داده­ها و اطلاعات)، پیدا می­کنند.

جمع­بندی و اشاره به یک راهکار

ـ آثار معماری دوره پهلوی دوم، اسناد و شواهد کالبدی متعلق به مقطعی حساس و بحث­برانگیز از تاریخ معاصر ایران هستند.

ـ بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم می­توانند معرف مشخصات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی بخش عظیمی از جامعه آن دوران بوده و برای شناخت تحولات تاریخ معاصر مفید باشند. 

ـ پس از انقلاب 1357 و به ویژه در یک دهه اخیر، بخش عظیمی از بناهای مسکونی متعلق به دوره پهلوی دوم به صورتی غیرعادی، زودهنگام، شتاب­زده، غیرمنطقی یا غیرطبیعی نابود شده­اند.

ـ حاکمیت سیاسی و قوانین تابعه تلاشی در حفظ یا مستندسازی این بناها انجام نداده­اند یا نخواسته­اند مسئولیتی در این زمینه برعهده گیرند. انتظاری هم قاعدتا از ایشان وجود ندارد.

ـ جامعه معماری آنگونه که باید، نخواسته است یا امکان نیافته است که اقدامی سازمان­یافته و گروهی در ارتباط با حفظ یا مستندسازی بناهای مسکونی یادشده انجام دهد اما به سبب آشنایی جامعه معماری با موضوع «شناخت کالبدی»، هنوز مسئولیت این امر حداقل به لحاظ اخلاقی بیش از دیگران برعهده معماران است.

ـ با توجه به شرایط سیاسی حاکم و اوضاع اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی فعلی بعید به نظر می­رسد در کوتاه­مدت یا حتی میان­مدت بتوان به «اقدام سازمان­یافته و گروهی جامعه معماری» برای مستندسازی «بقایای آثار معماری مسکونی پهلوی دوم» امید بست، اما:

 

«اقدامات و تلاش­های داوطلبانه فردی و به اشتراک گذاشتن داشته­ها و یافته­ها» می­تواند به خروج از غفلت موجود کمک کند. به نظر می­رسد وبلاگ­های معماری عرصه مناسبی برای به اشتراک گذاشتن داوطلبانه داشته­ها و یافته­های فرد فردِ فعالان آگاه و مسئول عرصه معماری در این زمینه باشند.

 

لینک
سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧ - Bakhtyar Lotfi