Bakhtyar Lotfi |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
لطفا کراواتم را گره بزنید.
یادداشتی در خصوص مسئولیت سنگین میزبانی
دوست عزیز آقای مرتضی میرغلامی
به نظرم حضور شما در فضای مجازی موهبتیست برای گفتگو. فردی علاقمند به مطالعه هستید و همین زمینههایی مستعدی را برای دیالوگ با شما فراهم میکند.
باب بحث در موضوعات متعددی را گشودهاید که خوشبختانه با توجه آشنایی جزئیام با منابعی که معرفی کردهاید، شاید بتوانم چیزهای بیشتری با مشایعت شما یاد بگیرم. اما عجالتا اجازه دهید به چند مورد زیر اشاره نمایم.
به نکته بسیار ظریفی در خصوص بایاس اشاره کردهاید. همان طور که میدانید بایاس در گستره معناییای که در حوزه مسائل شناختی پیدا کرده است مقولهایست که از علوم دقیقه برخاسته و در علوم انسانی توسعه یافته است. به نظرم پرداختن به بایاس نه از باب مطلبی که در پست قرار دادهام بلکه از نظر تدقیق روند و چارچوب هر گفتگویی که میتواند به صورت جدی پیگیری شود اهمیت دارد.
در علوم دقیقه بایاسها به شکل تئوریک قابل حذف هستند اما در عمل مقدار آنها صفر نمیشود. مثالی که برای این موضوع وجود دارد حرکت یک گوی بر روی یک خط مستقیم است. عوامل متعددی در روند و مکانیزم این حرکت تاثیر گذاشته (مثلا اصطکاک) و موجب میشوند که مسیر واقعی طی شده با آن خطِ مستقیمِ پیشبینی شده اختلاف زاویه داشته باشد. بایاس یک امر واقع و غیرقابل حذف است اما میتواند شناخته شده و پاییده (مانیتور) شود. جایگاه ورود بایاس به علوم انسانی و به ویژه در حوزه روشِ روش (2 روش پشت سرهم) نیز دقیقا همین نکته است. اختلافی که به آن واقف هستیم و میپاییمش.
از این رو برخی از افراد برای اینکه این نکته ظریف معنایی را پوشش دهند (کاور کنند) تاکید دارند از معادل «سوگرایی» به جای «تعصب» برای بایاس استفاده شود.
در این معنا بایاس «سوگرایی» پذیرفتنی و پاییدنیست و گفتگوی افراد با آگاهی و علم به بایاسها پیش میرود از این روست که گرایشها و تمایلات (نمیدانم آیا اضافه کنم سمپاتیهای؟) یک فرد یا یک مجموعه (مثلا یک تشکیلات، رسانه، حزب یا گروه) در ادبیات و منشی که در گفتمان خویش برگزیدهاند، چون به سطحی از خودآگاهی و وقوف رسیده است قابل درک است.
بگذارید اینگونه بگویم: مثلا در یک محیط آکادمیک بایاسهای اساتید سابقتان دکتر بهزادفر و نقرهکار (دکتر نقرهکار) به وضوح مشخص است و شما را دکتر بهزادفر آنگونه رِکامند نمیکند که نقرهکار. پس شمای نوعی بسته به گرایشات خود و مقصدی که میروید شاید اصلا سراغ نقرهکار نروید یا حتما بروید. لطفا توجه فرمایید که تمامی این ترجیحات در فضا و سطحی اتفاق میافتد که به گرایشها (نمیدانم آیا اضافه کنم سمپاتیها؟) آگاهی کافی و پایش (مانیتورینگ) وجود دارد.
بر این مبنا این افراد (یا هر فرد دیگری که در سطح مشخصی از آگاهی به خویش و مخاطبش قرار دارد) در تبادلات فکری با یکدیگر (اگر بخواهند گفتگو کنند) لزومی به یادآوری سوگراییهای یکدیگر ندیده و گفتگو را با گذار از سوگراییهای یکدیگر آغاز میکنند.
اگر اینگونه نباشد یا وارد گفتگو نمیشوند یا اگر شدند متاسفانه اغلب به جای تبادل نظر بگذارید عامیانهاش را بگویم: به همدیگر درس میدهند! به باور من بسیاری از ما (برای اینکه دوستان دلگیر نشوند بگذارید بگویم اول از همه خود من) دچار این وضعیت هستیم. مناظره البته مقولهاش جداست.
امیدوارم به صورتی مودبانه توانسته باشم ارتباط مطالب فوق را با روندی که در توصیه به میهمانان در مطالعه بیشتر میشود (انگار که با مخاطبی عامی سر و کار داریم)، بیان کرده باشم!
هنوز برای من مشخص نیست که میزبان ضیافت نقش هماهنگکننده را دارد، یا در یک چیزی شبیه کارگاه آموزشی هستیم؟ ضیافتها درسگفتارهایی هستند که فرصت یادگیری را پیدا میکنیم؟ آیا قرار است میزبانها دورههایی آموزشی را برای دیگران برگزار کنند؟ دعوت میشویم که دوره ببینیم؟ نمیدانم. اما گویا در ضیافت چهارم چنین حال و هوایی وجود دارد.
به هرحال ترجیح شخصی من این است که بدانم در چه نوع میهمانیای شرکت میکنم. فرض کنید آیا قرار است شربت بیدمشک بنوشیم و ملاحظه حاج آقا را داشته باشیم؟ یا که لازم است یک روز قبل با دوستان در کلانتری محل هماهنگ کنیم. آیا تنها بیاییم یا که از دوستان نیز خواهش کنیم همراهییمان کنند؟ میهمانی پوکر است، تخته نرد است، 21 بازی خواهیم کرد، یا چه؟
ببینید من با هیچ کدام مشکلی ندارم، هر کدام علاقمندان خود را دارد اما اگر چارچوب، جایگاه و مشخصات ضیافت را بدانیم بیشتر خواهیم توانست فیض (نمیدانم املایش درست است؟) ببریم. حق انتخاب داریم که بیاییم یا نیاییم، در گزینش ادبیات و لحن گفتار خود آمادگی بیشتری خواهیم داشت. ذاتا اگر میهمانی پوکر است، قاعدتا پوکربازان را دعوت میکنند، کسی را که پوکر بلد است دعوتش نکردهاند که پوکر یادش دهند.
مثلا من به این موضوع آگاهی دارم که شما در مورد دموکراسی مطالعه دارید، مدنیپور را خواندهاید، فوکو را هم آشنایید، فکوهی را هم دنبال میکنید،... سوگراییتان چیست، گرایش و سمپاتیتان چه هست (یا حداقل چه نیست) پس آمدهام تا با شما گفتگو کنم. ادبیات و لحنم را در شان شما تنظیم میکنم، مرا دعوت نکردهاید که مثلا گونههای دموکراسی را به شما یاد بدهم یا انشایی را که نوشتهاید اصلاح کنم. شما هم از من نخواستهاید که انشایتان را اصلاح کنم. شما اینها را بلدید. مگر آنکه موضوعی تازگی داشته باشد یا مرجعی در دسترس نباشد. قطعا عکس این موضوع نیز صادق است و شما به عنوان میزبان قصد درس دادن به دیگران نداشته و آنها را دست کم نمیگیرید.
به هرحال ضیافتهای معماری هرچه است و هرچه باشد، به نظر من خیلی مفید است و احتمالا به مرور بیشتر از پیش بهرهمند خواهیم شد. اما نقش میزبانها به باور من حساستر و مسئولیتشان سنگینتر است. مثلا آنها میدانند که میهمانانشان مخاطب خاصاند، احتمالا چیزهایی سرشان می شود (مثلا اگر کسی به حوزه عمومی علاقمند باشد مگر می شود هابرماس نخوانده باشد؟)، معادلش این است که میهمانانتان مثلا بلدند که کراواتشان را گره بزنند. میزبانها مهمانانشان را دعوت نکردهاند که گره زدن را به آنها یاد بدهند. البته بازهم عکسش صادق است.
چون جایگاه، وظایف و اختیارات میزبانها هنوز تعریف نشده است و حالا که در میهمانیتان هستیم به روی چشم آنگونه که گفتهاید: «به هر حال نمیخواهم بحث به مسائل سیاسی بکشد.» موقتا اطاعت میکنیم! در این فضا شما تعیین کنید که بحث به کجا باید بکشد یا نکشد.
دیر وقت است من با اجازهتان از میهمانی مرخص میشوم.
| لینک | چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦ - Bakhtyar Lotfi |

